قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

51

تاريخ نگارستان ( فارسى )

مصر كرده آنجا درگذشت . نظم : اگر صد بمانى و گر صد هزار * بمرگ اندر آئى سرانجام كار [ 67 - خبرى نام مرده كه زنده شد . ] 67 و منها ابن جوزى گويد كه در سنهء 534 اربع و ثلاثين و خمس مأة شخصى خبرى نام از اهل باب الارخ درگذشت مردم جهت نماز ميت در مدرسهء خواجه عبد القادر گيلانى جمع گشتند در آن اثنا در وقتى كه او را غسل ميدادند عطسهء زد و به خود آمد و مدتى در حيات بود . [ 68 - كنيز هارون الرشيد و جبرئيل طبيب . ] 68 و منها گويند كنيزكى از كنيزكان رشيد را عارضهء دست داده پنجهء او اصلا بهم برنمىآمد هرچند اطبا در صحت آن كوشيدند نتيجهء نمىداد آخر اين معنى را بجبرئيل بن بختيشوع در ميان نهاد وى گفت اگر غضب نفرمائى تدبيرى انديشيدم شايد كه فايدهء دهد هماندم كنيز را بمجلس طلب داشته جبرئيل سر او را گشاده و دست در بنداز ارش زده خواست كه بگشايد كنيز شرمنده شد و بيكبار دست دراز كرده درصدد ممانعت برآمد نظم : غرقه شد از خجالت اندر خوى * خلط بگداخت در مفاصل وى جبرئيل رو برشيد كرد و گفت مدعا حاصل شد پس رشيد بكنيزك گفت پنجهء خود را بگشاى كنيزك پنجهء خود را گشود و حاضران را حيرت افزود رشيد او را ستود و سالانه‌اش را هر سال پانصد هزار دينار كرد . نظم : در طبيبى چو نيك ماهر بود * پيش او سركار ظاهر بود چون بماند از علاج جسمانى * دست زد در علاج روحانى [ 69 - امير منصور سامانى و مرض مفاصل . ] 69 تمثيل در لوامع الاشراق جلالى مذكور است كه منصور بن نوح سامانى به مرض مفاصل مبتلا گشته قدرت بر قيام و قعود نداشت اطبا از تداوى اظهار عجز نمودند محمد ذكريا را كه در آنوقت صيت حذاقت او به اطراف جهان رسيده بود از رى بخواست وى به خدمت صاحب تاج و تخت رسيده مرض را خارج از حيطهء علاج يافت چون بالكليه از معالجات جسمانى نوميد شده متوجه تدبير نفسانى گرديد بنابراين پادشاه را بحمام برد و در گرم‌خانه نشاند بعد از ساعتى شمشير كشيده نعره‌زنان و فحش‌گويان روى بوى نهاد چون اثر حرارت در عروق و اعصاب سلطنت مآب نفوذ كرده بود ديگر قوت غضبى اشتداد پيدا كرده حرارت غريزى مشتعل گشته مواد فاسدهء بلغمى كه در مفاصل مزمن شده بود بتحليل رفت و او بيكبار از جاى برخاست كه بمدافعه پردازد حكيم شمشير از دست انداخته بيرون رفت و مقربانرا از صحت سلطان مژدگانى رسانيده خود همانساعت برى رفت . [ 70 - وصيت هارون الرشيد به مأمون . ] 70 من الوقايع رشيد در مرض الموت خزائن و جهاتى كه همراه داشت در حق مأمون كه در آن هنگام در مرو مقام داشت وصيت كرد و فضل بن ربيع